Sunday, September 12, 2010

عقاید یک دلقک

من به لطف بچه ها چندتا کتاب پیدا کردم و با اکثریت آرا اول از کتاب "عقاید یک دلقک" نوشته مرحوم هاینریش بول رو شروع کردم و پس از یک ماه هیجان انگیز و فزار و نشیب دار تمومش کردم. این متنی که نوشتم نقد و نظرم در مورد کتاب نیست بلکه فقط قسمت هاییه که به نظرم جالب اومد و اینکه اگر یه نفر دیگه خدای نکرده راهش رو گم کرد اومد توی این وبلاگ، یک معرفی از این کتاب بخونه.
کتاب عقاید یک دلقک داستان "هانس اشنیر" یک جوان هم سن و سال خودم که زندگی پولداری پدرش رو رها کرده (البته از اول هم نگرفته بوده که حالا رها کنه) و با حرفه دلقکی (که در اینجا یک نوع شغل هنری شرافتمندانه است) و معشوقه عزیزش زندگی خودش رو می گذرونده. ولی این داستان گذشته و چند وقتی است که معشوقه اش او را ترک کرده و او هم خیلی حال و روز خوشی ندارد. داستان از اینجا شروع می شود. و کلا در دو ساعت و نیمی که شما با این جوان همراه هستید همه زندگی اش را دوباره مرور می کند.
اینجا لازم است یک مقداری هم در باره نویسنده بگم که هضم داستان آسانتر باشه. مهمترین اتفاقی که در دوران زندگی نویسنده آلمانی افتاده... جنگ جهانی بوده. او هم سن ما (21 ساله) بود که دانشگاه رو رها کرد و هفت سال جنگید. و طبیعتا تاثیر زیادی روش گذاشته. به نظر من در تمام طول این داستان یک آدم جنگ زده رو می تونستی ببینی. زمان داستان هم هفت هشت سال بعد از جنگ جهانی دوم بود. نقش اول داستان به دلایلی تنفر خاصی از کاتولیک ها داشت. برای همین در این کتاب بد و بیراه های زیادی در مورد کاتولیک و حتی پروتستان می خونین.
و در آخر هم به مشخصات ظاهری کتاب اشاره کنم که خیلی جالبه. نویسنده کتاب که 30 ساله به رحمت خدا پیوسته هیچ!!! مترجمش هم (شریف لنکرانی) هم فوت شده. دیگه کسی نبود این رو ترجمه کنه!! کتاب ترجمه ناشیانه و فونت قدیمی با سانسورهای ناشیانه تری داره. چاپ سوم مال سال 1366 بوده و چاپ چهارم که دست منه فقط به تعداد 1300 عدد مال سال 1384. یعنی کلا حدود دو هزار جلد از این کتاب فروش رفته. اون هم نویسنده ای که یه بار جایزه نوبل ادبی گرفته و رمانی که یکی از قوی ترین ادبیات های رمانیتک معاصر است.
ر

4 comments:

Unknown said...

400 safhe khondi to ye mah, khob ye kam kamel tar mineveshti, calibr.
onja haish ke be daro divar gir mide kheily hal mide, makhsosan oon shohare dost dokhtaresh !

عماد چمنی فرد said...

اولا که من از اول هم گفتم که این نقد کتاب نیست که و نمی خواستم داستان رو هم تعریف کنم. وگرنه بد و بیراه گفتن به مسیحی ها به خاطر همین یارو بود دیگه.
دوما اینکه من اتفاقا سر اون جاها می دیدم که ناشیانه ترجمه کرده.

اتفاقا چندتا جمله از خود کتاب می خواستم بنویسم که یادم رفت

Mohammad said...

Yani migi agha bade ke nemizare ketaba chap shan?

عماد چمنی فرد said...

نه بابا!!! منظورم اینه که ایرانی ها هر کتابی رو نمی خونن. اتفاقا همین بررسی رو نوی کتاب بعدی من خواهید دید